خانهیادداشت‌هاحقوق و زندگی
حقوق و زندگی

قانونی که مردم نمی‌فهمند

اگر مردم نتوانند قانون را بفهمند، چطور می‌توان از آن‌ها انتظار داشت به آن عمل کنند؟

وقتی نوشتن کتاب «حقوق نوجوانان» را شروع کردم، یکی از سخت‌ترین بخش‌های کار، پیدا کردن قانون نبود؛ فهمیدن قانون و تبدیل‌کردن آن به زبانی بود که یک نوجوان بتواند با آن ارتباط برقرار کند.

بارها هنگام خواندن متن قوانین با خودم فکر کردم: اگر فهمیدن این چند خط برای من که مدتی است درگیر مطالعه و ساده‌کردن همین متن‌ها هستم دشوار است، یک نوجوان یا شهروند عادی چطور باید آن را بفهمد؟

اصلاً اگر مردم نتوانند قانون را بفهمند، چطور می‌توان از آن‌ها انتظار داشت به آن عمل کنند؟

در حقوق، اصل بر این است که کسی نمی‌تواند فقط به بهانه ندانستن قانون، از مسئولیت فرار کند. نمی‌شود قانون را زیر پا گذاشت و بعد گفت: «نمی‌دانستم.» این اصل هم منطقی است؛ چون اگر ندانستن قانون همیشه عذر محسوب شود، هرکسی می‌تواند با همین جمله از مسئولیت شانه خالی کند.

اما این ماجرا طرف دیگری هم دارد.

وقتی از مردم انتظار داریم قانون را بدانند، باید امکان فهمیدن آن را هم برایشان فراهم کنیم. نمی‌شود متنی پر از واژه‌های دشوار، عبارت‌های عربی، جمله‌های طولانی و ارجاع‌های پی‌درپی منتشر کرد و بعد فرض گرفت که همه مردم از آن آگاه‌اند.

انتشار قانون با قابل‌فهم‌کردن آن یکی نیست.

ممکن است متن یک قانون در روزنامه رسمی یا یک سامانه اینترنتی منتشر شده باشد؛ اما شهروندی که میان واژه‌هایی مانند «اهلیت تمتع»، «محجور»، «غیررشید»، «متعاملین»، «ذی‌نفع»، «قائم‌مقام» و «عندالاقتضا» گم می‌شود، واقعاً چقدر به آن قانون دسترسی دارد؟

قانون فقط برای قاضی‌ها، وکلا و حقوق‌دانان نوشته نشده است. موضوع قانون، زندگی مردم است.

قانون درباره خانه‌ای است که مردم اجاره می‌کنند، قراردادی است که امضا می‌کنند، شغلی است که در آن کار می‌کنند، مدرسه‌ای است که فرزندشان را به آن می‌فرستند و اختلافی است که ممکن است روزی با دیگری پیدا کنند. حتی درباره سنی است که یک نوجوان می‌تواند برای اموالش تصمیم بگیرد یا مسئولیت بعضی رفتارهایش را بر عهده داشته باشد.

پس چطور ممکن است متن چنین قانونی برای همان مردمی که قرار است بر زندگی‌شان اثر بگذارد، قابل‌فهم نباشد؟

حقوق‌دان باید در پرونده‌های پیچیده قانون را تفسیر کند، از حقوق مردم دفاع کند و برای اختلاف‌ها راه‌حل پیدا کند؛ نه اینکه برای فهم ابتدایی‌ترین حقوق، همیشه نقش مترجم قانون را داشته باشد.

اگر یک کارگر برای فهمیدن حقوق اولیه‌اش، یک مستأجر برای شناخت تعهداتش، یک پدر و مادر برای دانستن مسئولیت‌هایشان و یک نوجوان برای شناخت حقوقش ناچار باشند حتماً سراغ حقوق‌دان بروند، یعنی متن قانون نتوانسته است با مخاطب اصلی خود ارتباط برقرار کند.

البته قرار نیست قانون دقیقاً مانند یک گفت‌وگوی روزمره نوشته شود. زبان حقوقی به دقت نیاز دارد و بعضی اصطلاحات تخصصی را نمی‌توان به‌سادگی حذف کرد. گاهی جایگزین‌کردن یک واژه حقوقی با کلمه‌ای عامیانه، بخشی از معنای دقیق آن را از بین می‌برد.

اما دقیق‌نوشتن با دشوارنوشتن فرق دارد.

می‌توان قانونی نوشت که هم از نظر حقوقی دقیق باشد و هم مردم بتوانند معنای کلی آن را بفهمند. اگر هم ساده‌نویسی کامل متن رسمی ممکن نیست، دست‌کم باید در کنار آن، توضیحی ساده، دقیق و معتبر برای عموم مردم وجود داشته باشد.

بخشی از قوانین ایران، به‌ویژه قوانین قدیمی‌تر، با ادبیاتی نوشته شده‌اند که با زبان امروز جامعه فاصله زیادی دارد. در بعضی مواد قانونی، جمله آن‌قدر طولانی و پر از عبارت‌های فرعی است که خواننده تا رسیدن به پایان آن، ابتدای جمله را فراموش می‌کند. گاهی برای فهمیدن یک ماده باید چند ماده دیگر، یک تبصره، چند اصلاحیه و قانون دیگری را هم پیدا کرد. بعد از همه این‌ها نیز ممکن است یک شهروند عادی هنوز مطمئن نباشد که دقیقاً چه حقی دارد و چه کاری باید انجام دهد.

این فقط یک ایراد ادبی نیست؛ مسئله عدالت است.

هرقدر فهم قانون دشوارتر باشد، فاصله میان مردم و حقوقشان بیشتر می‌شود. کسی که پول، ارتباط یا دانش حقوقی بیشتری دارد، راحت‌تر می‌تواند راه خود را پیدا کند؛ اما کسی که این امکانات را ندارد، ممکن است حتی متوجه نشود حقی از او ضایع شده است.

گاهی مردم قانون را رعایت نمی‌کنند، نه چون لزوماً با آن مخالف‌اند، بلکه چون اصلاً نمی‌دانند قانون از آن‌ها چه خواسته است. گاهی هم سال‌ها حقی دارند، اما چون از وجود آن خبر ندارند، هیچ‌وقت برای گرفتنش اقدامی نمی‌کنند.

قانونی که فهمیده نشود، فقط اجراشدنش دشوار نیست؛ ممکن است به ابزاری در دست کسانی تبدیل شود که آن را بهتر از دیگران می‌شناسند.

به نظرم در کنار متن رسمی هر قانون باید یک نسخه ساده و معتبر هم منتشر شود. اصطلاحات دشوار باید همان‌جا تعریف شوند. قوانین به‌روز و اصلاح‌شده باید به‌صورت یکپارچه در دسترس باشند و مقررات مربوط به زندگی روزمره مردم، با مثال‌های روشن توضیح داده شوند.

حتی شاید لازم باشد پیش از تصویب هر قانون، یک سؤال ساده پرسیده شود:

آیا یک شهروند معمولی پس از خواندن این متن می‌فهمد چه حقی به او داده شده و چه مسئولیتی بر عهده‌اش قرار گرفته است؟

اگر پاسخ منفی است، آن قانون هنوز برای مردم آماده نشده است.

قانون قرار است راه را روشن کند، نه اینکه خودش به معمایی تبدیل شود که فقط اهل فن پاسخ آن را می‌دانند.

اگر قرار است مردم قانون‌مدار باشند، قانون هم باید مردم‌فهم باشد.